تبلیغات
یاد یاران (دفاع مقدس)

یاد یاران (دفاع مقدس)
در و دیوار شهرم خوب می دانند،تمام افتخار ما شهیدانند
قالب وبلاگ
دوباره نگاهم به انگشتر افتاد و نگین سرخش و باز خاطراتت زنده شد ، انگار تازه اتفاق افتاده است و تو خودت می دانی از چه سخن می گو یم ، تو که جزئی از وجود من شده ای و با یادت زندگی می کنم.

آن شب را یادت می آید ؟ شب عملیات را می گو یم ، انگشتر عقیقت را که نمی دانم چرا هیچ وقت از خودت جدا نمی کردی از انگشتت در آوردی و در دستان من گذاشتی . نمی دانی چه حالی داشتم ، بدنم شروع کرده بود به لرزیدن و پاهایم توان حرکت نداشت . اما تو مثل پرنده ای که تازه پرواز را یاد گرفته است شوق پریدن داشتی . آن شوق در تو بود و آن التهاب در من . بدون اینکه مرا نگاه کنی و اضطراب را در نگاه من بخوانی ، گفتی :
" الا بذکر الله تطمئن القلوب "  و رفتی .

اکنون سال هاست که تنها با انگشتر تو درد دل می کنم و این انگشتری شده است سنگ صبور من و مرا یاد خودت می اندازد و آن چیزی که زمزمه کردی :
" الا بذکر الله تطمئن القلوب "





طبقه بندی: خاطرات،
[ پنجشنبه 23 اردیبهشت 1389 ] [ 12:12 ب.ظ ] [ پرستوی مهاجر ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا بـالی اسـت از پـرواز مـانده
قدمهایی اسـت در آغـاز مـانده

شهیـدان! دستـهایـم را بگیـریـد
منــم همـــراهِ از ره بــاز مـانــده

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگو ذکر مهدویت محرم
احادیث ساعت
وصیت نامه موسیقی

امکانات وب

ایران رمان

ابزار هدایت به بالای صفحه

کاشف الکرب