تبلیغات
یاد یاران (دفاع مقدس)

یاد یاران (دفاع مقدس)
در و دیوار شهرم خوب می دانند،تمام افتخار ما شهیدانند
قالب وبلاگ

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا



مــا در ره ثــــامن الحجج می میریم                       از طوس سراغ کربلا می گیریم

امروز چو چشمه های سرخ اشکیم                        فــردا بـه رکاب منقم تکبیریم . .





با خود میگویی دور از ادب است که زیارت را به تاخیر بیندازی به خاطر خستگی .
وارد صحن که می شوی خورشید را می بینی که کز کرده پشت گنبد .تورا نمی دانم اما من هروقت این صحنه را می بینم یاد این شعر می افتم:
شما هرآینه زیباترید از خورشید
به یک مشاهده دل می برید از خورشید
شما که ماه شب بی ستارگی منید
همیشه یک سروگردن سرید از خورشید
سپیده دم که به دیدار صبح می آیید
چه آبروی بدی می برید از خورشید
عجب ابهتی دارد این حرم!عجب صفایی انگار وفتی وارد این حرم می شوی قلبت را می دهند دست فرشته ای تا عاشقش کند.شاید هم عاشق تر!
کفشدار پلاک کفشهایت را که می دهد می گوید: التماس دعا می گویی محتاجیم و به یاد می آوری حاجت هایت را . وآن روزهایی را که خدا را التماس می کردی برای این زیارت . پلاک را بر می دار ی و روانه می شوی . چهار چوب در را میبوسی.چشم هایت را می گذاری روی در و می گویی:باذن الله و اذن رسوله ...
احساس عجیبی داری گمان می کنی بیش از آنچه انتظار کشیده ای کسی انتظارت را کشیده است . هنوزضریح راندیده ای می دانی قدم بعدی را که برداری خورشیدی را می بینی که عالمتاب ، زیبا، مهربان و آقا ...
دمت را برمی داری . دستت را روی سینه می گذاری ، نمی دانی چه بگویی احساس می کنی کسی به تو می گوید: سلام! چقدر مهربان است . لب باز میکنی : السلام علیک یا مولی الرئوف. مهربان است ،مهربان!
سرت را پایین می گیری . شرمگینی و مشتاق. زبانت لال شده انگار آن همه حاجت وتمنا در این نگاه مهربان ذوب می شود هر قطره ای آب _ اما گرمتر _ از چشمانت جلایش میدهد.
ملتمسانه نگاهت رامی چرخانی به اطراف . شاید کسی به یاریت بیاید . نگاهت را کتیبه سمت راست می دزدد. شعر رامیشناسی . همان شعر آشنای حافظ:
فقیرو خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای تو ام نیست هیچ دستاویز
میگویی:
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
بغضت می شکند. اشکهایت قبل از آنکه تصمیمی برایشان گرفته باشی جاریند. کوچکتر که بودی گاهی اینگونه گریه می کردی . اما حالاها کمتر . دستی را روی شانه ات احساس می کنی.چه دست مهربانی .دلت را می لرزاند این دستهای بر شانه.اما خانه آرامشت را نه! آرام می کند .فکر می کنی ای کاش همیشه دلت این گونه می لرزید ؛ آرام
باز جلو می روی . چه جسارتی کرده ای و چه قدر نزدیک شده ای! گمان می کنی اگر قدمی دیگر برداری می توانی در آغوش بگیریش. باز جسارت می کنی و یک قدم دیگر بر می داری . باز احساس می کنی فیض حضور را بیش از پیش. احساس می کنی سر تا پای وجودت را که گر گرفته از هرم حضور ، احساس نمی کنی کسی را در اغوش گرفته باشی ! احساس میکنی در آغوشت گرفته اند. گرم گرم!
خودت را می سپاری به این آغوش و سیر می گریی و با خود فکر می کنی

اینجا چقدر صاحبخانه ها مهربانند.





در باغ ولایت گل خوشبوست رضا                  سروچمـــــن گلـــشن مینوست رضا

نومـــید مشــو زدرگـــه احسانـــش                  زیرا به جهان ضامن آهوست رضا




طبقه بندی: حرف دل،
[ سه شنبه 31 خرداد 1390 ] [ 01:25 ب.ظ ] [ شهید گمنام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مرا بـالی اسـت از پـرواز مـانده
قدمهایی اسـت در آغـاز مـانده

شهیـدان! دستـهایـم را بگیـریـد
منــم همـــراهِ از ره بــاز مـانــده

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگو ذکر مهدویت محرم
احادیث ساعت
وصیت نامه موسیقی

امکانات وب

ایران رمان

ابزار هدایت به بالای صفحه

کاشف الکرب